عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

107

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً - اين دليل است كه زبان وى از تسبيح نماز و ذكر خدا بسته نبود . - وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ - تسبيح نامى است همه سخنان را كه به آن خداى ستايند ، هر چند كه استعمال آن بيشتر در سُبْحانَ اللَّهِ رود . و سبّوح - پاك بىعيب است - مصطفى ( ص ) گفت : هيچ روز نبود ، كه نه منادى ندا كند : « ايها الخلائق سبّحوا الملك القدوس » عايشه گفت : مصطفى ( ص ) در سجود گفتى : « سبوح ، قدوس ، رب الملائكة و الروح » . روايت است از عبد العزيز بن ابى داود ، گفت : روزى مصطفى ( ص ) در مدينه با ياران نشسته بود ، ياران بكوهى نگريستند و گفتند : يا رسول اللَّه « ما اعظم هذا الجبل ! » چه عظيم است اين كوه ! رسول ( ص ) گفت : هيچكس از شما در بهشت نشود ، تا چندان كه اين كوه است وى را عمل نبود . ياران همه دلتنگ شدند و سر در پيش افكندند ، و از آن گفت خويش پشيمان شدند كه ما چرا آن گفتيم تا اين شنيديم ؟ رسول خدا گفت : « مالى أراكم محزونين ؟ » چه بودست مرا كه شما را دلتنگ مىبينم ؟ ايشان گفتند : كاشكى ما را اين نظر و اين گفت نبودى ! يعنى كه اين دشخوار كاريست ؛ عمل فراوان بايد تا چندانك به اين كوه برآيد . رسول ( ص ) گفت : دلتنگى مكنيد ، اين آسان‌تر از آنست كه شما پنداريد . نه شما مىگوئيد : « سبحان اللَّه » ! اين گفت شما از آن عظيم‌تر است و تمام‌تر ! در روزگار عمر ( رض ) مردى را حدّ مىخوردن مىزدند . آن مرد در ميانهء ضرب گفت : « سبحان اللَّه » عمر ( رض ) فرا جلاد گفت : « دعه ، فان التسبيح لا يستقرّ الّا فى قلب مؤمن » . و روى ان عليا ( ع ) قال : « سبحان اللَّه كلمة احبّها اللَّه و رضيها و قالها لنفسه و احبّ ان يقال له ، و لم تقل الّا لربنا و اليها يفزع الخلائق ، » بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ - ابكار - در بامداد شدن است و اين جا بمعنى بكرة است ، مصدر بجاى اسم نهاد ، چنانك گفت : فالِقُ الْإِصْباحِ . اصباح بمعنى صبح است ،